خودکار قرمز
  
 نامه هائی بدون آدرس گیرنده٬نامه هائی که هرگز پست نشد!!
نامه های خاک خورده
صندوقچه نامه ها
نامه خونها : 24242



تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 7 تیر 1388
منم سانسور شدم

بسی جالبه.بدلیل وقایع اخیر وبلاگ قبلی اینجانب هم فیلتر شد!یکی از دوستان داخل ایران بهم خبر داد. 

نمیدونم چه پیام سیاسی توی اون وبلاگ بود.سالها میگذره که دیگه آپش نکردم اما هر چی گشتم خودم چیزی دستگیرم نشد. 

بهرحال وقایع اخیر بهونه ای شد برای نوشتن من بعد از یه دوره طولانی! 

روزای خیلی بدی بوده برای عزیزان داخل ایران و من اینجا از صمیم قلب با همشون احساس همدردی میکنم و به خونواده های عذادار تسلیت میگم. 

امسال ۸۵ درصد از واجدین شرایط رای دادن و این حضور گسترده در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بوده. مردم بار دیگه اشتباه کردن و با حضور گسترده در بازی کثیف سیاست کثیف ایران شرکت کردن و بازی به نفع دولت تموم شد!

برای نخستین بار مناظره در ایران انجام شد تا با تحریک اذهان مردم اونا رو به رای دادن تشویق کنه و بعد از اتمام انتخابات دولت همه آرا رو به نفع جناب انتری نژاد بنویسه و بعد عربده بکشه آی دنیا حضور ملت همیشه در صحنه رو دیدین؟اکثریت موافق این دولت رو دیدین؟.......... 

زرشک! آخه کی به تو رای داده بود که اینقد ذوق کردی چشم تنگولی بی ریخت :)) 

آقای انتری نژاد قبل از انتخابات عجیب مهربون شده بود و قربون صدقه جوونا میرفت اما چند ساعت بعد از اعلام نتایج دوباره شخصیت واقعی و توحش همیشگی ش رو نشون داد و مثل یه موجود درنده به جون مردم افتاد.

حتی اونائی که طی این سی سال هیچ وقت رای نداده بودن و همیشه انتخابات رو تحریم میکردن رای دادن تا دولت انتری نژاد رو سرنگون کنن اما افسوس که همه ۸۵ درصد بازیچه یه عده قلیل از طرفداران این دولت شدن.عده ای کوته بین که بخاطر چند کیلو سیب زمینی مجانی و چند خط تلفن در روستاهاشون خیال کردن که انتری نژاد بهترین رو براشون فراهم کرده و زندگی یعنی این!رفاه یعنی همین چند کیلومتر جاده در روستاها٬رفاه مردم کشور ثروتمندی مثل ایران که اونقد داشته که فقط گل پسر آقا یه میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار!!! پول نفتش رو برای خودش در بانکهای انگلیس پس انداز کنه............آخه چقد میخوان بخورن؟؟؟؟؟؟ 

محض اطلاع طرفداران آقا : با تلاش ایرانیان مقیم انگلیس این مبلغ هنگفت به نفع مردم ایران در انگلیس بلوکه شد تا به موقع به مسائلش رسیدگی بشه.

دولت انتری نژاد بیشترین تعدیل نیرو و تورم و بیکاری رو داشت.این دولت نفت رو به گرون ترین قیمت فروخت و با اخراج خیلی از کارمندا و کارگرا پولهای بیشتری برای جهموری اسلامی نسبت به هر دوره دیگه ای به جیب زد تا آقا خوششون بیاد و تو نماز جمعه ازشون حمایت کنن.این دولت افتضاح ترین سیاست خارجی رو اعمال کرد و وجهه ایرانیان رو در جهان بیش از پیش خدشه دار کرد.خدا رو شکر این دولت با همه کشورا سر جنگ داشت و خوب دشمن تراشی کرد و تنها موفقیتی که در سیاستهای خارجی داشت جمع کردن بیش از پیش کشورای گداگشنه و مسلمون بود تا هر چه بیشتر پول نفت ما رو بخورن.خصوصا عزیزان حماس و غزه اونقد پول نفتمون رو خوردن که حسابی هار شدن و در این شلوغی ها اونا هم به جمع لباس شخصی ها پیوستن و جوانمردانه جنگیدن و وفادارانه به دولت ما در مقابل مردم معترض ایستادن!!! 

منم مثل هر ایرانی مقیم خارج از ایران این روزا تنها کاری که از دستم بر اومد حضور در مقابل سفارت ایران بود و بس.میدونم این بیشتر یه حرکت سمبلیک بود٬فقط برای اون عزیزانی که زیر باتوم و لگدهای لباس شخصی ها شکستن اما نشکستن!!! 

این یه شروع بود.کم کم ایران ظاهرا آروم میشه اما جنبشها زیر خاکستر این آتش کینه ادامه داره و دوباره و دوباره با یه جرقه این آتیش شعله ور میشه تا اون زمان که مظلوم به ظالم پیروز شه. 

  

به امید زندگی شایسته زیر سایه آرامش و امنیت و رفاه و آزادی 


 
چهارشنبه 17 مهر 1387
شیرینی تولد و تلخی وداع!

بالاخره قرارداد فرانک با نوکیا برای گسترش شبکه ایرانسل سپتامبر تموم شد و شرکت نوکیا چند پروژه جدید در کشورهای مختلف به فرانک پیشنهاد کرد و ما در بین همه پیشنهادها بهترین رو انتخاب کردیم هرچند ترجیح میدادیم که برای اپراتور سوم هم تو ایران بمونیم هر چی باشه اینجا به نسبت کشورای دیگه هزینه زندگی پائین تره و امکان پس انداز پول بیشتر اما فعلا خبری از اپراتور سوم نیست. فرانک یکشنبه پرواز داشت از تهران به فرانکفورت و از فرانکفورت به دوبلین! 

از زمان اتحاد کشورای اروپائی زندگی برای اروپائی ها از قبل هم راحت تر شده و بدون نیاز به ویزا و صرف وقت و هزینه به راحتی به اغلب کشورای اروپائی می تونن سفر کنن اما من با داشتن ویزای شینگن همچنان باید در انتظار ویزای ایرلند باشم و سفارت می گفت اگه خیلی خوش شانس باشم ۴ هفته ای کارم طول میکشه.  

این رفتن برای من توما مرگ و تولده.جدا شدن از خونوادم مردن من و رهائی از این نابسامانی تولدی دوباره.نمی دونم نجات دادن خودم ارزش دور شدن از خونوادم رو داره؟هنوز جواب این سوال رو نمی دونم.بعد از رفتن و رسیدن به اونچه که مدنظرم بود شاید بتونم جواب بدم....

دیروز همه مدارک مورد نیاز رو آماده کردم و فرانک هم قراردادش رو برام میل کرد و یه کپی ازش گرفتم چون سفارت دلیل پیوستن من به همسرم رو باید بدونه.اوضاع فرانک هم خوبه.به محض ورود به فرودگاه راننده شرکت اومده استقبالش و بعد رسوندتش نزدیکترین هتل به اداره  و تا دوشنبه هفته آینده هم یه خونه براش اجاره می کنن.ضمن اینکه هزینه هتل رو شرکت می پردازه.با وجودیکه فرانک لپ تاپ داشت شرکت یکی در اختیارش قرار داده همین طور یه گوشی موبای به همراه سیم کارت و ماشین هم بدون راننده در اختیارشه و سوخت ماشین هم طی مسافت خونه تا اداره به عهده شرکت خواهد بود.دیروز هم که یه معلم رانندگی براش گرفته بودن چون تو ایرلند سمت چپ رانندگی می کنن و حتی با داشتن گواهینامه بین المللی یه مدرس باید تایید کنه توانائی رانندگی از سمت چپ رو داری!فقط توجه کنین چقد کاراشون حساب شدش!...بنده هم که تا آماده شدن ویزا سماغ می مکم.  

بابام که حسابی پکره و مرتب میگه چرا پیشنهاد کاری مخابرات اینجا رو رد کردیم.(حقوقش سه میلیون بود و اجاره آپارتمان و ماشین و ......... همه به عهده خودمون)در حالیکه اینجا علاوه بر حقوق خوب یه ماشین و یه آپارتمان در اختیارمون میذاره و بلیط رفت و برگشت برای فرانک به عهده شرکته  از همه مهمتر یه سیم کارت که استفاده نامحدودش کاملا رایگانه و من تا دلم می خواد می تونم ایران زنگ بزنم.حالا پدر من فقط به خاطر دل خودش میگه اینجا بمونین.بعضی وقتا با همه عشقی که بهش دارم ازش دلخور میشم که داشتن من براش از شادی و پیشرفت من مهم تره.بابا خوب میدونه از اینجا حالم بهم می خوره.از فرهنگ و رفتارای مردم اینجا از قانون بی قانونش و از باید و نبایدها و از بلاتکلیفی ها و بی نظمی ها و از توهین ها و تبعیض ها و.......... 

واقعا هم متاسفم که مجبور به ترک کشوری میشم که همه چیز داشت و هیچ به من و امثال من نداد. 

شاید اگه اینجا مثل یه کشور فقیر بود اصلا غصه نمی خوردم اما توی دنیا چیزی یافت نمیشه که ما تو ایران نداشته باشیم از خاک حاصلخیز گرفته تا بهترین میوه ها و مرکبات و خشکبار و فرش و خاویار و نفت و زعفران(طلای قرمز) و صنایع دستی و انواع فلزات و معادن و..........افسوس که جیب آخوندکها اونقد بزرگه که ذره ای از این دریا نصیب ما نمیشه و حسرت نداشته هامون رو باید در غربت جستجو کنیم.حسرت آرامش و امنیت و احترام......تا جائی که یادمه همه چیز برای ما زشت و ممنوع بود.من هیچ وقت به تنهائی ایرانگردی یا جهانگردی نکردم که اگه میکردم هم متهم به هرزگی میشدم.دختر خوب در فرهنگ من از خونه بیرون نمیره بلند نمی خنده تنها سفر نمیکنه آرایش نمیکنه با مردا صحبت نمیکنه.تا یادمه به ما گفتن این کارو انجام نده و هیچ وقت نگفتن کدوم کارو مجازی که انجام بدی!همش نه بود همش نکن بود و همش زشت بود. 

۶ سالگی وحشتناکترین دوره زندگی من بود.ورود به دنیای نبایدها.آخرش نفهمیدم جنبه آموزشی سر صف ایستادن یه دختربچه توی سرما و گرما در صف صبحگاهی اجبار کردن به خوندن نماز و قرآن اجبار به داشتن مقنعه تا رسیدن به درب منزل چه بود؟چرا مادرمو بازخواست کردن که دختر ۶ ساله ات تو سرویس مدرسه مقنعه سرش نمیکنه؟چرا یه مامور جلوی نمازخونه اسم دخترائی که نماز نمی خوندن رو می نوشت؟چرا بلند بودن ناخن زشت بود؟چرا همه کودکی من در جنگ تباه شد؟فقط برای لجبازی آخوندکهائی که عاشق قدرت بودن پدر من ۸ سال تو جبهه ها بود و هرگز بزرگ شدن منو ندید!چرا بهترین امکانات برای آقازاده ها بود؟چرا داشتن یه کار مناسب برای خیلی از جوونا رویا بود؟چرا امنیت شغلی نبود؟چرا دخل و خرج با هم هماهنگ نبود؟چرا حجاب نداشتنی که حتی براساس قرآن هم جرم نیست اینجا جرم بود؟چرا پلیس دزد بود؟چرا نیروی انتظامی امین جان و ناموس مردم نبود؟چرا واردات موادمخدر آزاد بود؟چرا تعدیل نیرو بهونه همه شرکتها برای حفظ خویشان و دوستان بود؟چرا اینقد ارجاب رجوع در هر جائی ذلیل بود؟چرا برای قصور کارمندا در انجام وظایف جریمه ای نبود؟چرا برای بی عدالتی ها محکمه عادلی نبود؟چرا برای نا امنی ها اداره پلیس امن نبود؟

من میرم به خاطر همه این چراهائی که کسی براش جواب درستی نداره.به خاطر اونچه در وطنم حقم بود و حتی با فریاد هم نتونستم بگیرم چون چماق قویتر از فریاد بود.میرم چون متاسفانه جائی دیگه مردمی با زبان و فرهنگ و نژاد دیگه بهتر معنای حق و حقوق رو می فهمن. 

 

 


 
یکشنبه 20 مرداد 1387
۴۶ سال بعد از واقعه کشف حجاب٬حجاب دوباره کشف شد!!

داستان ناتمام افراط و تفریط ما ایرانی ها هیچ وقت تمومی نداره و حضور دائمی چماق اجبار برای هر کار بالای سر ما! برای آزاد بودن مجبورمان کردند و برای در بند بودن هم!داستان عجیبی ست داستان کشف حجاب٬آزادی اجباری برای زنان٬با وجود اینکه عده زیادی از زنان در دوره کشف حجاب حاضر به برداشتن پوشش خود نبودن مجبور به این کار شدن و درست ۴۶ سال بعد درست در زمانیکه بسیاری از ایرانی های کم سواد تصور رها شدن از به اصطلاح بند استعمار و پادشاهی رو داشتن در بند حجاب اجباری گرفتار شدند.نمی دونم چرا همیشه باید از یه طرف بوم بیفتیم؟! گاهی اونقد بی قید و بی حجاب که مارک لباس زیرمون رو همه میبینن و گاهی اونقد در بند که چادر راه تنفسمون رو هم میبنده.

....... در روز 17 دی ماه 1314شمسی در عمارت دانشسرای عالی تهران با حضور شاه و خانواده‌اش جشنی برپا شد تا دیپلم فارغ‌التحصیلان به آنها اعطا شود. در این مراسم رؤسای مدارس و همسران صاحب منصبان عالی رتبه و همسر و دختران شاه بدون حجاب ظاهر شدند و این روز به نام روز آزادی زن و کشف حجاب نامگذاری شد. از آن پس جشنهای متعددی برگزار شد و مقامات عالی رتبه مملکتی و نظامی، رؤسای ادارات و کارمندان با زنان بی حجاب خود شرکت می‌کردند. از سوی دیگر در یک اقدام خشن از سوی نیروی انتظامی در سراسر کشور حجاب زنان شامل چادر و چاقچور و روبنده از سر آنان به زور برداشته‌شد.

..........با سخنرانی 8 تیرماه 59 خمینی جرقه اجباری شدن حجاب زده شد. وی در این سخنرانی از دولت شدیدا انتقاد کرد که چرا هنوز نشانه های شاهنشاهی در ادارات دولتی وجود دارد و ده روز فرصت داد که ادارات اسلامی شود. بلافاصله مقامات اعلام کردند که ورود زنان بی حجاب از صبح شنبه 14 تیرماه 59 به ادارات دولتی ممنوع است. در روزهای بعد روزنامه ها اخبار متعددی از برخورد دادگاههای انقلاب با زنانی که بی حجاب بر سر کار حاضر شده بودند منتشر کردند. این بار برخلاف سخنرانی پیشین آیت الله خمینی هیچ گونه مخالفتی اظهار نشد. معدود زنانی هم که با پوشیدن لباس سیاه اعتراض خود را علنی کردند به اتهام حمایت از سلطنت و ضدیت با انقلاب بازداشت و سرکوب شدند. این گونه بود که زنان شاغل محجبه شدند. در مدارس دخترانه هم حجاب اجباری شد. دانشگاهها نیز به دنبال انقلاب فرهنگی تعطیل شده بودند. زنان روشنفکر و یا زنانی که در حکومت پیشین منشا اثر بودند از کشور رفته یا خانه نشین شده و یا گرفتار دادگاه و زندان شده بودند. عملا دیگر زنی که بی حجاب در انظار عموم بی حجاب حاضر نمی شد اگرچه حکومت هنوز رسما حجاب را در معابر و اماکن عمومی اجباری نکرده بود.....اجباری شدن حجاب در خارج از خانه برای زنان منجر شد و سازوکار برخورد با بی حجابی و تعریف دقیق حجاب را شکل داد. در این گام عملا ریسک بی حجابی آنچنان بالا رفت که هیچ زنی به پذیرش آن تن نمی داد و این گونه حکومت بی آنکه قانونی رسمی به تصویب مجلس رسانده باشد حجاب را اجباری کرد. این گام با تلاش برای تعریف حجاب و تعیین مرزهای آن آغاز شد و با احباری شدن حجاب در اماکن عمومی بدون مخالفت در تیرماه 1360 پایان یافت!

منابع:رادیو زمانه و وبلاگ دخترک شکست خورده و باشگاه اندیشه


 
دوشنبه 20 خرداد 1387
شگفت انگیز  ستم دیده

بازم رحلت خمینی و یه تعطیلی دلچسب دیگه!خوب شد گور به گور شدی و هر سال این فرصت رو فراهم کردی که بتونیم یه استراحتی بکنیم.هنوز اون سخنرانی ابلهانه ات در مورد اینکه کاخهای ستم فرو خواهند ریخت و اینکه مثل یه بچه ذوق مرگ شده بودی که طاق کسری خراب شده چون حاکم ظالمی اونجا زندگی میکرده اما اونقد ابلهی که نمی دونی اصلا مهم نیست اونجا مال کی بوده مهم اینه که اجداد هنرمند من هزاران سال پیش بدون ابزار مدرن به دقت و ظرافت یه شگفتی آفریدن...........

امسال رفتیم شیراز٬یه سفر پیش بینی نشده و توفیق اجباری اقامت در هتل ۴ ستاره پارسیان.دو تا از همکارای فنلاندی فرانک خیلی دوست داشتن شیراز رو ببینن و از اونجائی که از مهمون نوازی ایرانیا در خصوص توریستها مطلع بودن از ما خواهش کردن همراهیشون کنیم هر چی باشه بودن یه ایرانی تا حد زیادی از بریده شدن گوش جلوگیری می کنه!!من اصلا تمایلی نداشتم چون هوای شیراز تو این ماه وحشتناک گرمه اما فرانک خیلی اصرار کرد و سفر آغاز شد.....

در لحظه ورود  فکر کردم راننده ما رو اشتباه آورده٬چون هتل اصلا به یه هتل ۴ ستاره شبیه نبود٬اول اینکه قیمت اتاق ۱۲ هزار تومان بعد از رزرو ما گرون شده بود و اصلا هیچ کس به ما اطلاع نداده بود بیشتر جاهای دنیا اگه تعرفه قیمتها تغییر کنه و شما قبلا رزرو رو انجام داده باشین مشمول تعرفه جدید نمیشین! امکاناتش هم واقعا معمولی و سطح پائین بود هرچند هتلدار برای همین امکانات خارق العاده ۱۷ درصد حق سرویس می گرفت.مثلا اگه یه آب معدنی هم براتون میاوردن ۱۷ درصد روش می کشیدن.......!

فقط خوش شانس بودیم و یه راننده منصف پیدا کردیم و روز اول همه مکانهای تاریخی داخل شهرو رفتیم فقط با ۳۰ هزار تومان!فردا هم گفتم بیاد و بریم پرسپولیس و پاسارگاد و نقش رستم و بقیه جاهای تاریخی خارج از شهر.

رفتن به پرسپولیس جز غم و اندوه چیز دیگه ای نداشت٬مثل همیشه به خاطر بی مهری ها در حال فرسایش بود و غمگین اما همچنان قوی و استوار.از همه غم انگیزتر حکاکی های احمقانه گروههای تحقیقاتی کشورای مختلفی بود که انتظار می رفت حداقل اونها ارزش این بناها رو بدونن و ذره ای ارزش قائل باشن.

از آکروپولیس یونان که یک صدم زیبائی پرسپولیس رو نداره اونقد محافظت میشه که جرات نمی کنی به یکی از ستونها برای لحظه ای عکس گرفتن تکیه بدی اما اینجا دستهای هنرمند اجداد من اونقدر بی ارزشن که هر کس می تونه با تیشه به ریشه این شگفتیها بزنه فقط به این جرم که این آثار بازمانده از دوره پادشاهیه و جیب بری اسلامی کلا با کلمه شاه میونه خوشی نداره..

حتی مسئول فورمالیته پرسپولیس هم(که فقط گاهی از پشت میکروفن میگه:شما خونواده محترم اون بچه رو از تندیس عقاب بیارین پائین)صداش در نمیاد که تو عرب شتر سوار بی هنر و تو هندی همیشه آواره و مهاجر و تو آلمانی مغرور پوشالی بی هویت داری چه غلطی می کنی.

بخشی از هنرمائی باستان شناسان هنردوست رو ببینین.(جالبه که به دقت٬سالمترین بخش پرسپولیس یعنی دروازه ملل رو برای تخریب انتخاب کردن و کم کم دارن بخشهای با ارزش و زیبای فرهنگمون رو در موزه هاشون جمع آوری می کنن تا در صد سال آینده که به کل همه بناهای ما رو با دستای خودشون خراب کردن با تمدن دزدی ایرانیان پز بدن و حتی شاید اونو به دروغ متعلق به خودشون بدونن!)

FUCK TO GERMANS

 

 

 

FUCK TO INDIANS

 

 

FUCK TO ALL ARABS

دوستای فرانک خیلی گشتن تا شاید مغازهای پیدا کنن که تی شرتی با عنوان من عاشق شیرازم یا من پرسپولیس رو دیدم یا آیا تا به حال به شیراز سفر کرده اید رو برای ترغیب هموطنای خودشون بخرن و وقتی به فنلاند رفتن بپوشن افسوس که از سیاستهای آخوندی ما بی اطلاعن٬کل شیراز رو گشتیم فقط تی شرتهائی که تصاویر بی کیفیتی از آثار باستانی داشت پیدا کردیم٬بدون ذکر عنوان که این اثر کجاست...........

دلم شکست وقتی عجایب هفتگانه جدید دنیا اعلام شد و نام بنای معمولی مثل تاج محل یا مسیح رهائی در برزیل و شهر پترا اردن در لیست بود اما پرسپولیس نه فقط به خاطر سیاست پرنفوذ آخوندی٬اعرابی که هیچ پیشینه درخشانی جز جنگ و تحمیل اسلام به سایر ملل ندارن و به شدت از تاریخ درخشان ما عصبانی هستن باید هم کمر همت برای تخریب اون بسته باشن.

غمگین نباش تو برای من شگفت انگیز و پرافتخاری

 

* بی ربط اما مهم* 

شرکت گوگل در یک حماقت مدرن! اقدام به تغییر نام ”خلیج فارس” به ”خلیج عربی” در نرم افزار google earth خود نموده است.شما می توانید با امضاء به این تحریف تاریخی که دلارهای رنگارنگ کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس در آن نقش دارند اعتراض کنید.روی Immediate and unconditional deletion of “Arabian Gulf” from Google Earth کلیک کنید و در صفحه جدید در قسمت پایین صفحه روی گزینه Click here to sign petition کلیک کرده و در 3 کادری که نمایش داده می شود به ترتیب: نام - آدرس ایمیل معتبر - و در صورت تمایل پیغام خود را وارد و سپس روی دکمه Preview Your Signature کلیک کنید. 

1میلیون امضا لازم است!۹۷۱۸۶۳ نفر تا به حال امضا کرده اند٬چیزی به یک میلیون نمانده. 

 


 
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
نامه نویس عروس شد!

چندین ماه دوندگی برای فقط چند ساعت لذت حضار! همه دوستانی که اومدن حتی اونائی که فقط برای شام خودشون رو رسوندن ممنون! آقا پلیسه که به بهونه ممنوع بودن ماشین طاق کروک ما رو جریمه کردن ممنون! آرایشگاه معروف ژیلا به خاطر یه ساعت و نیم تاخیر ممنون! مزون ونوس به خاطر به زور انعام گرفتنش ممنون! شیرینی فروشی به خاطر تزیین افتضاح کیک ممنون!....... با همه این مشکلات ما سعی کردیم خیلی به خودمون سخت نگیریم!هر چند فرانک معتقده بر خلاف اروپا روز عروسی اینجا نه تنها قشنگ ترین روز زندگی آدم نیست بلکه جز سخت ترین روزاست.البته بدم نشد که بالاخره به این نتیجه رسید حالا کمی درک می کنه من تو این چند ماه بدون کمک چه کشیدم هرچند اون سختی ها چندین برابر سختی های کوتاه روز عروسی بود.................

 

 

 


 
شنبه 11 اسفند 1386
این بار من بی بازگشت!

تجربه آخرین نوروز قبل از مهاجرت،آخرین مسافرتها قبل از رفتن،آخرین رستوران رفتن ها و آخرین خاطرات حقیقی قبل از دل کندن حس جالبی نیست.مخصوصا وقتی اطرافیان جوری نگات می کنن که انگار داری میری سفر آخرت.

این اولین سفر طولانی من بدون خونواده نیست اما با بقیه فرق داره چون این دفعه برای همیشه موندن میرم و البته این دفعه تنها نیستم.دارم میرم و افسوس خاطرات و دلبستگی هام تو چمدون جا نمیشه.برای مسافرت میگن فقط لوازم ضروری،مراقب اضافه بارت باش! اما من برای انتخاب ضروری ترین ها هم مشکل دارم.

بابا مثل همیشه اونقد دلواپسه که منو دستپاچه میکنه و من حسابی گیج میزنم برای زندگی تو یه فرهنگ تازه،و حالا حضور همسرم که شاید درست نباشه بگم اما به نظرم غوز بالا غوز شده.باید روی همه این تغییرات تمرکز کنم اما کسی بهم امون نمیده.

همه کارا رو دارم به تنهائی انجام میدم.استعفا و کاغذ بازی ها تموم نشدنیش،باورم نمیشه از استخدام سخت تره.پیگیری مراحل تداوم بیمه ای که نمی خوام از دست بدم.تکمیل پرونده برای اداره اتباع بیگانه که از من به جرم داشتن همسر اروپائی می خوان.ترجمه رسمی همه مدارکی که دارم.رزرو باشگاه و تهیه غذا و عکاس و آرایشگاه و هزار مسخره بازی دیگه فقط برای اینکه چند ساعت چند تا فک و فامیل بیان و میزان خرج کرد ما رو برای جشن برآورد کنن!پیدا کردن یه خونه برای خرید که پدرم قبل از رفتن خیلی مصره انجام شه،با این کارا داره زمینه بازگشت دوباره من به ایران رو فراهم میکنه ولی نمی دونه من تصمیم خودم رو گرفتم.و................

فراموشی گرفتم،همه چیز رو یادداشت می کنم در غیر این صورت بدون شک یادم میره!!

خیلی حرف دارم اما حوصله ندارم.........

 

 


 
سه شنبه 11 دی 1386
سرت سلامت!

جنگهای سیاسی همیشه به ضرر ملتها بوده و هست حقیقتا که سیاست بی پدر و مادرست.

خیلی ها با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور مشکل دارن و برای بدنام کردنش کارهای جالبی انجام میدن.نمونه اش طرح برخورد با پوشش های بد زمستانی بود که واقعا باعث خنده من شد.

دو هفته پیش توی شرکت هر چی منتظر موندیم که منشی بیاد و یه سری از کارای روزانه رو ازش بخوایم خبری نشد!تا اینکه تماس گرفت و گفت وزراست! اونم با پوشش اداری.

طبق معمول هر روز از سر گاندی قدم زنان به طرف شرکت می اومده که یکی از این زنهای خفاش نما جلوشو می گیرن و البته خیلی مودبانه میگن خانم تشریف بیارین یه فرمی رو بخونین که چه پوشش هائی تو زمستون ممنوعه این بنده خدا هم از همه جا بی خبر به طرف ماشین ون میره و اونجا میگن:برین فرم رو تو ماشین مطالعه کنین!حالا اصلا فرمی در کار نبوده و میبرنش وزرا.تو راه میگن فقط یه تعهد بدین که دیگه بوتتون رو روی شلوار نپوشین!اینم جواب میده اول اینکه شما خودتون دروغگو هستین پس از مردم انتظار همکاری نداشته باشین بعدشم من کار خلافی نکردم که تعهد بدم.تو زمستون بوت باید رو شلوار باشه که شلوار گلی نشه این کجاش خلاف شئونات اسلام شماست؟من با این لباس سر کار میرم اگه مشکلی بود حتما ازم ایراد می گرفتن.........

تو وزرا یه دروغ دیگه خانومها رو میشه می فرستنش تو یه اتاق و میگن باید اینجا ازت عکس بگیرن!!!!!!من تو روزنامه ها خونده بودم ۹۹ درصد این افراد فقط تذکر دریافت کردن و حالا منظورشون رو از تذکر فهمیدم.این همکارمون گفت کسائی هم که اونجا عکس نمی نداختن رو می فرستادن دادسرا !!! نفهمیدیم به چه جرمی.

چند روز بعد احمدی نژاد گفت اقدامات نیروی انتظامی خودسرانه بوده و من دخالتی در این امر نداشته ام.....

 

قطعه سنگ باستانی که به سر سرباز هخامنشی در ایران شناخته می‌شود، پس از مدت‌ها کشمکش دولت ایران با مالک فرانسوی آن به قیمت ۵۸۰ هزار و پانصد پوند در حراجی کریستی لندن فروخته شد.
این قطعه سنگ تاریخی سال‌ها پیش از ایران به سرقت رفت و مالک قبلی آن، دنیز برند، ۱۰ ‬اکتبر ‪ ۱۹۷۴‬ آن را از حراجی در نیویورک از "بنیاد هاکوپ کئورکیان" خریداری کرده بود.
به گزارش سامانه اطلاع‌رسانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری این سازمان پیش از این اعلام کرده بود چنانچه شی موصوف به خارج از کشور انگلیس منتقل شود، علیه دارنده شی نزد مراجع قضایی ذی‌صلاح اعلام جرم خواهد کرد.(شما اگه عرضه داشتین نمی ذاشتین حراجش کنن)
این اثر که ‪ در ۳۱ سانتی متر اندازه آن است، در سال ۱۹۳۳ ‬در حفاری‌های باستان‌شناسی تخت جمشید کشف شد ولی پس از آن به سرقت رفت.
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نیز با طرح شکایت از مالک اثر در دادگاهی در لندن تلاش کردن این اثر را به ایران بازگرداند اما دادگاه، بهمن ماه سال گذشته، این شکایت را با ذکر اینکه نقش سنگ تراشی شده پیشتر در حراجی نیویورک معامله شده بود، وارد ندانست.به رغم مفاد کنوانسیون ‪ ۱۹۷۰‬یونسکو و عضویت هر دور کشور ایران و انگلیس در آن کنوانسیون، دولت انگیس به‌تعهد خود نسبت به آن معاهده اقدام نکرد و این سنگ برجسته به ایران بازگردانده نشد.
کاسه نقره‌ای با نقش برگ نخل از دوره پادشاهی هخامنشی، نیم تنه مرد ریش دار از جنس نقره و طلا متعلق به دوره پیش از هخامنشی و مجموعه‌ای از سر گاو نر با نام "مفرغ لرستان" که قدمت آن به هزاره اول پیش از میلاد باز می‌گردد، دیگر آثار باستانی ایرانی بودند که در کریستی حراج شدند.(سایت آفتاب)
 
حالا سه بار بگو:به سرٍ سرباز هخامنشی در حراج کریستی انگلیس چه آمد؟؟؟
 
به ما چه.شلوارتو بذار روی بوتت فرم ساق پات معلومه حال آقایون خراب میشه.
 
 
 


 
چهارشنبه 28 آذر 1386
عشوه گری خائن آریائی

کتاب رکسانه و اسکندر مرور نامه های رکسانه ست که بعد از مرگ اسکندر نه به خاطر دلتنگی برای خانواده بلکه فقط برای نجات پسرش و رسوندن اون به مقام پادشاهی برای برادرش نوشته و از اون کمک خواسته!!!!که خوشبختانه به هدف خودش نمیرسه و توسط هموطنان همسر خودش که حسابی سنگشو به سینه میزده هم خود و هم پسرش کشته میشن.سزای زنی که دستور قتل یه زن ایرانی باردار رو فقط به این جرم که به اجبار با اسکندر ازدواج میکنه چیزی جز این نمی تونه باشه.رکسانه پس از،از میان برداشتن رقیب خودش آسوده خیال میشه که فقط فرزند خودش جانشین اسکندر خواهد بود،آرزوئی که هیچ وقت محقق نمیشه،چون اسکندر همون مردی که رکسانه به وفاداری و عشق خالصانه اش اعتقاد داشته با یه زن ایرانی دیگه هم ازدواج میکنه و همه نقشه های از پیش تعیین شده رکسانه رو بهم میزنه....

علاوه بر تصور عموم خوشبختانه رکسانه اصلا ایرانی نیست.اون اهل سغد یکی از ممالک تحت فرمانروائی امپراطوری ایران بوده.و در شبی که اسکندر پرسپولیس را در اوج مستی و فقط برای خوش آمد یک فاحشه یونانی به آتش کشید تدبیر زیرکانه ای اندیشید......

اسکندر انگیزه خود و سپاهش را برای ازدواج با ایرانیان اینگونه عنوان کرد:برای اینکه ما از این پیروزی مغرور و شما از این شکست سرافکنده نباشید ازدواج میان دو قوم بهترین راهکارست!!! اسکندر با این کار هدفی جز از بین بردن اصالت ایرانیان نداشت.در این شب تعداد زیادی از دختران در مقابل سپاه اسکندر رقصیدند و با سربازان ازدواج کردند.ازدواج هائی که فقط به دلیل اهداف سیاسی بود و بس.چراکه اسکندر بعد از لشکرکشی به ایران به شدت از انتقام گیری ایرانیان وحشت داشت به همین دلیل به سرعت در صدد صلح و سازش برآمد.........

با وجودیکه روی بند در زمان امپراطوری پوشش غالب زنان ایران بود و از این جهت چهره ها در این پوشش چندان متفاوت به نظر نمی رسید رکسانه توانست با رقص و عشوه گری و شیطنت که خود در نامه هایش به آن معترف بوده نظر اسکندر را جلب کند و وقتی اسکندر از او خواست که روی بند خود را بر دارد تنها با لحظه ای تردید این کار را کرده در حالیکه مدعیست در طول عمرش تا به حال برای هیچ کس این کار را نکرده بوده ست!!!

و اینگونه رکسانه فقط به دلیل ظاهر متفاوت اسکندر(چشمان آبی و موهای بور)عاشقش می شود.عاشق کسی که یک سال تمام قبل از رسیدن به ایران در سرزمین پدری رکسانه می جنگد و همه را به خاک و خون می کشد و رکسانه بعد از ازدواج همه توحش همسرش را اینطور توجیه می کند:اسکندر فقط با هدف متحد کردن جهان به کشورهای مختلف لشکر می کشد!!!!

 


 
چهارشنبه 30 آبان 1386
خائن آریائی

امروز کتاب رکسانه و اسکندر به دستم رسید اصلا اون طوری نبود که تو وبلاگهای مختلف نوشته شده بود.نمی دونم این اطلاع رسانی اشتباه اول از کدوم وبلاگ شروع شد.یه نفر با ذکر بخشهائی از کتاب عنوان کرد که رکسانه همسر ایرانی اسکندر،زنی بسیار باهوش و وفادار و مهربان ست و همه خصلت های خوب بشری رو به ایشون نسبت داد بعدم طبق معمول بقیه اومدن و فقط زحمت کپی کردن این مطالب رو در وبلاگهای خودشون کشیدن.حتی قسمتهائی که توسط نویسنده اول رنگی و BOLD شده بود رو هم ویرایش نکردن!!!چیزی که هست اصلا رکسانه در این وبلاگها درست معرفی نشده.من قسمتهائی از کتاب رو براتون تو این وبلاگ میارم خودتون قضاوت کنین. 

 

 

اگه فیلم الکساندر رو دیده باشین حتما به یاد دارین چه دلاوری از اسکندر در این فیلم ساخته شده و به همان اندازه داریوش رو ترسو و بی کفایت نشون دادن!!!که متاسفانه چه خوشمون بیاد چه نیاد ترسو بودن داریوش پربیراه نیست.


 
جمعه 13 مهر 1386
برای تو دیره!

گاهی وقتا برای جبران خیلی دیره.چقد برای حفظ این رابطه تلاش کردم اما تو هیچ وقت ندیدی.شاید فکر میکردی این رابطه همینجوری داره پیش میره برای همین تصمیم گرفتم یه مدتی بی خیال شم تا بفهمی اشتباه می کنی.بدون مدیریت من همه چیز در کمتر از یه هفته خراب شد! باورت میشه؟به قول خودت اون همه کارگر و کارمندو رو یه انگشت می چرخوندی اما.........بگذریم برای عاشقی کردن تو دیر شده.تو عرضه نداشتی! لیاقت نداشتی! ذکاوت نداشتی! مدیریت نداشتی!

اومدی و گفتی جبران میکنی.درست زمانیکه من حلقه مو هم خریده بودم.می بینی چقد احمقی؟چی شد یه دفعه برات عزیز شدم.می دونم بالاخره فهمیدی هیچکی مثل من نمی تونه زندگی بی نظم تو رو سروسامون بده.آره می دونم من مدیر خوبیم.اینو وقتی با ذکاوت وارد نوکیا شدم فهمیدمو فهمیدن! با مدرک دانشکده هنر وارد کار فنی شدم و درخشیدم.مدیر شدم.هشت ساعت مدیریت برام کافیه و تو زندگی شخصیم نیاز به کمی آرامش و استراحت دارم.

می خوای بدونی چی شد؟برات میگم.یه اتفاق عجیب و نادر تو نوکیا افتاد.همش از شعار تبلیغاتی شرکت(conection people) شروع شد و حالا من یه نامزد اتریشی دارم! هنوز هم تو شرکت همه یه جوری نگاه می کنن.گویا خیلی مرسوم نیست یه مدیر سرشناس اروپائی عاشق یه مدیر جز آریائی بشه.

راستی مارکو یادم رفت بگم من امسال دوبار سال نو رو جشن می گیرم.دو بار لباس عروسم رو می پوشم.دوبار عقدنامه مو امضا می کنم.دو بار جشن عروسی می گیرم.همه اینا رو بدون و ببین تا کمی تلافی کرده باشم.


دوست داری اگه نامه جدیدی نوشتم باخبر بشی؟
نام کاربری شما در بلاگ اسکای
 

یـه آواز می خونم و بـعد میرم٬باهمه این خاطرات عشق ها و  نـامــه ها!شاید نـاراحتتـون کنـم و شاید هم شاد. شایدم اشـکتـونــو در بیارم امــا همین که رفتم می گین کاش اینجا بود.

خیلی ها  می پرسن این نـــامــه ها رو  بـرای چــه کسی مینویسم؟ برای کسی که آشـنائی ام باهاش تو ایــران یه اتفاق قشنگ بود!!!
   
        خونه تخته شده من!(فیلتر شده)
          www.shima61.persianblog.ir    

            اینجا با پدرم درد دل میکنم!
     www.ghasedake-man.blogfa.com                  
شناسنامه نامه نویس