خودکار قرمز
  
 نامه هائی بدون آدرس گیرنده٬نامه هائی که هرگز پست نشد!!
نامه های خاک خورده
صندوقچه نامه ها
نامه خونها : 19049



یک شبه پولدار شوید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 20 خرداد 1387
شگفت انگیز  ستم دیده

بازم رحلت خمینی و یه تعطیلی دلچسب دیگه!خوب شد گور به گور شدی و هر سال این فرصت رو فراهم کردی که بتونیم یه استراحتی بکنیم.هنوز اون سخنرانی ابلهانه ات در مورد اینکه کاخهای ستم فرو خواهند ریخت و اینکه مثل یه بچه ذوق مرگ شده بودی که طاق کسری خراب شده چون حاکم ظالمی اونجا زندگی میکرده اما اونقد ابلهی که نمی دونی اصلا مهم نیست اونجا مال کی بوده مهم اینه که اجداد هنرمند من هزاران سال پیش بدون ابزار مدرن به دقت و ظرافت یه شگفتی آفریدن...........

امسال رفتیم شیراز٬یه سفر پیش بینی نشده و توفیق اجباری اقامت در هتل ۴ ستاره پارسیان.دو تا از همکارای فنلاندی فرانک خیلی دوست داشتن شیراز رو ببینن و از اونجائی که از مهمون نوازی ایرانیا در خصوص توریستها مطلع بودن از ما خواهش کردن همراهیشون کنیم هر چی باشه بودن یه ایرانی تا حد زیادی از بریده شدن گوش جلوگیری می کنه!!من اصلا تمایلی نداشتم چون هوای شیراز تو این ماه وحشتناک گرمه اما فرانک خیلی اصرار کرد و سفر آغاز شد.....

در لحظه ورود  فکر کردم راننده ما رو اشتباه آورده٬چون هتل اصلا به یه هتل ۴ ستاره شبیه نبود٬اول اینکه قیمت اتاق ۱۲ هزار تومان بعد از رزرو ما گرون شده بود و اصلا هیچ کس به ما اطلاع نداده بود بیشتر جاهای دنیا اگه تعرفه قیمتها تغییر کنه و شما قبلا رزرو رو انجام داده باشین مشمول تعرفه جدید نمیشین! امکاناتش هم واقعا معمولی و سطح پائین بود هرچند هتلدار برای همین امکانات خارق العاده ۱۷ درصد حق سرویس می گرفت.مثلا اگه یه آب معدنی هم براتون میاوردن ۱۷ درصد روش می کشیدن.......!

فقط خوش شانس بودیم و یه راننده منصف پیدا کردیم و روز اول همه مکانهای تاریخی داخل شهرو رفتیم فقط با ۳۰ هزار تومان!فردا هم گفتم بیاد و بریم پرسپولیس و پاسارگاد و نقش رستم و بقیه جاهای تاریخی خارج از شهر.

رفتن به پرسپولیس جز غم و اندوه چیز دیگه ای نداشت٬مثل همیشه به خاطر بی مهری ها در حال فرسایش بود و غمگین اما همچنان قوی و استوار.از همه غم انگیزتر حکاکی های احمقانه گروههای تحقیقاتی کشورای مختلفی بود که انتظار می رفت حداقل اونها ارزش این بناها رو بدونن و ذره ای ارزش قائل باشن.

از آکروپولیس یونان که یک صدم زیبائی پرسپولیس رو نداره اونقد محافظت میشه که جرات نمی کنی به یکی از ستونها برای لحظه ای عکس گرفتن تکیه بدی اما اینجا دستهای هنرمند اجداد من اونقدر بی ارزشن که هر کس می تونه با تیشه به ریشه این شگفتیها بزنه فقط به این جرم که این آثار بازمانده از دوره پادشاهیه و جیب بری اسلامی کلا با کلمه شاه میونه خوشی نداره..

حتی مسئول فورمالیته پرسپولیس هم(که فقط گاهی از پشت میکروفن میگه:شما خونواده محترم اون بچه رو از تندیس عقاب بیارین پائین)صداش در نمیاد که تو عرب شتر سوار بی هنر و تو هندی همیشه آواره و مهاجر و تو آلمانی مغرور پوشالی بی هویت داری چه غلطی می کنی.

بخشی از هنرمائی باستان شناسان هنردوست رو ببینین.(جالبه که به دقت٬سالمترین بخش پرسپولیس یعنی دروازه ملل رو برای تخریب انتخاب کردن و کم کم دارن بخشهای با ارزش و زیبای فرهنگمون رو در موزه هاشون جمع آوری می کنن تا در صد سال آینده که به کل همه بناهای ما رو با دستای خودشون خراب کردن با تمدن دزدی ایرانیان پز بدن و حتی شاید اونو به دروغ متعلق به خودشون بدونن!)

FUCK TO GERMANS

 

 

 

FUCK TO INDIANS

 

 

FUCK TO ALL ARABS

دوستای فرانک خیلی گشتن تا شاید مغازهای پیدا کنن که تی شرتی با عنوان من عاشق شیرازم یا من پرسپولیس رو دیدم یا آیا تا به حال به شیراز سفر کرده اید رو برای ترغیب هموطنای خودشون بخرن و وقتی به فنلاند رفتن بپوشن افسوس که از سیاستهای آخوندی ما بی اطلاعن٬کل شیراز رو گشتیم فقط تی شرتهائی که تصاویر بی کیفیتی از آثار باستانی داشت پیدا کردیم٬بدون ذکر عنوان که این اثر کجاست...........

دلم شکست وقتی عجایب هفتگانه جدید دنیا اعلام شد و نام بنای معمولی مثل تاج محل یا مسیح رهائی در برزیل و شهر پترا اردن در لیست بود اما پرسپولیس نه فقط به خاطر سیاست پرنفوذ آخوندی٬اعرابی که هیچ پیشینه درخشانی جز جنگ و تحمیل اسلام به سایر ملل ندارن و به شدت از تاریخ درخشان ما عصبانی هستن باید هم کمر همت برای تخریب اون بسته باشن.

غمگین نباش تو برای من شگفت انگیز و پرافتخاری

 


 
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
نامه نویس عروس شد!

چندین ماه دوندگی برای فقط چند ساعت لذت حضار! همه دوستانی که اومدن حتی اونائی که فقط برای شام خودشون رو رسوندن ممنون! آقا پلیسه که به بهونه ممنوع بودن ماشین طاق کروک ما رو جریمه کردن ممنون! آرایشگاه معروف ژیلا به خاطر یه ساعت و نیم تاخیر ممنون! مزون ونوس به خاطر به زور انعام گرفتنش ممنون! شیرینی فروشی به خاطر تزیین افتضاح کیک ممنون!....... با همه این مشکلات ما سعی کردیم خیلی به خودمون سخت نگیریم!هر چند فرانک معتقده بر خلاف اروپا روز عروسی اینجا نه تنها قشنگ ترین روز زندگی آدم نیست بلکه جز سخت ترین روزاست.البته بدم نشد که بالاخره به این نتیجه رسید حالا کمی درک می کنه من تو این چند ماه بدون کمک چه کشیدم هرچند اون سختی ها چندین برابر سختی های کوتاه روز عروسی بود.................

 

 

 


 
شنبه 11 اسفند 1386
این بار من بی بازگشت!

تجربه آخرین نوروز قبل از مهاجرت،آخرین مسافرتها قبل از رفتن،آخرین رستوران رفتن ها و آخرین خاطرات حقیقی قبل از دل کندن حس جالبی نیست.مخصوصا وقتی اطرافیان جوری نگات می کنن که انگار داری میری سفر آخرت.

این اولین سفر طولانی من بدون خونواده نیست اما با بقیه فرق داره چون این دفعه برای همیشه موندن میرم و البته این دفعه تنها نیستم.دارم میرم و افسوس خاطرات و دلبستگی هام تو چمدون جا نمیشه.برای مسافرت میگن فقط لوازم ضروری،مراقب اضافه بارت باش! اما من برای انتخاب ضروری ترین ها هم مشکل دارم.

بابا مثل همیشه اونقد دلواپسه که منو دستپاچه میکنه و من حسابی گیج میزنم برای زندگی تو یه فرهنگ تازه،و حالا حضور همسرم که شاید درست نباشه بگم اما به نظرم غوز بالا غوز شده.باید روی همه این تغییرات تمرکز کنم اما کسی بهم امون نمیده.

همه کارا رو دارم به تنهائی انجام میدم.استعفا و کاغذ بازی ها تموم نشدنیش،باورم نمیشه از استخدام سخت تره.پیگیری مراحل تداوم بیمه ای که نمی خوام از دست بدم.تکمیل پرونده برای اداره اتباع بیگانه که از من به جرم داشتن همسر اروپائی می خوان.ترجمه رسمی همه مدارکی که دارم.رزرو باشگاه و تهیه غذا و عکاس و آرایشگاه و هزار مسخره بازی دیگه فقط برای اینکه چند ساعت چند تا فک و فامیل بیان و میزان خرج کرد ما رو برای جشن برآورد کنن!پیدا کردن یه خونه برای خرید که پدرم قبل از رفتن خیلی مصره انجام شه،با این کارا داره زمینه بازگشت دوباره من به ایران رو فراهم میکنه ولی نمی دونه من تصمیم خودم رو گرفتم.و................

فراموشی گرفتم،همه چیز رو یادداشت می کنم در غیر این صورت بدون شک یادم میره!!

خیلی حرف دارم اما حوصله ندارم.........

 

 


 
سه شنبه 11 دی 1386
سرت سلامت!

جنگهای سیاسی همیشه به ضرر ملتها بوده و هست حقیقتا که سیاست بی پدر و مادرست.

خیلی ها با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور مشکل دارن و برای بدنام کردنش کارهای جالبی انجام میدن.نمونه اش طرح برخورد با پوشش های بد زمستانی بود که واقعا باعث خنده من شد.

دو هفته پیش توی شرکت هر چی منتظر موندیم که منشی بیاد و یه سری از کارای روزانه رو ازش بخوایم خبری نشد!تا اینکه تماس گرفت و گفت وزراست! اونم با پوشش اداری.

طبق معمول هر روز از سر گاندی قدم زنان به طرف شرکت می اومده که یکی از این زنهای خفاش نما جلوشو می گیرن و البته خیلی مودبانه میگن خانم تشریف بیارین یه فرمی رو بخونین که چه پوشش هائی تو زمستون ممنوعه این بنده خدا هم از همه جا بی خبر به طرف ماشین ون میره و اونجا میگن:برین فرم رو تو ماشین مطالعه کنین!حالا اصلا فرمی در کار نبوده و میبرنش وزرا.تو راه میگن فقط یه تعهد بدین که دیگه بوتتون رو روی شلوار نپوشین!اینم جواب میده اول اینکه شما خودتون دروغگو هستین پس از مردم انتظار همکاری نداشته باشین بعدشم من کار خلافی نکردم که تعهد بدم.تو زمستون بوت باید رو شلوار باشه که شلوار گلی نشه این کجاش خلاف شئونات اسلام شماست؟من با این لباس سر کار میرم اگه مشکلی بود حتما ازم ایراد می گرفتن.........

تو وزرا یه دروغ دیگه خانومها رو میشه می فرستنش تو یه اتاق و میگن باید اینجا ازت عکس بگیرن!!!!!!من تو روزنامه ها خونده بودم ۹۹ درصد این افراد فقط تذکر دریافت کردن و حالا منظورشون رو از تذکر فهمیدم.این همکارمون گفت کسائی هم که اونجا عکس نمی نداختن رو می فرستادن دادسرا !!! نفهمیدیم به چه جرمی.

چند روز بعد احمدی نژاد گفت اقدامات نیروی انتظامی خودسرانه بوده و من دخالتی در این امر نداشته ام.....

 

قطعه سنگ باستانی که به سر سرباز هخامنشی در ایران شناخته می‌شود، پس از مدت‌ها کشمکش دولت ایران با مالک فرانسوی آن به قیمت ۵۸۰ هزار و پانصد پوند در حراجی کریستی لندن فروخته شد.
این قطعه سنگ تاریخی سال‌ها پیش از ایران به سرقت رفت و مالک قبلی آن، دنیز برند، ۱۰ ‬اکتبر ‪ ۱۹۷۴‬ آن را از حراجی در نیویورک از "بنیاد هاکوپ کئورکیان" خریداری کرده بود.
به گزارش سامانه اطلاع‌رسانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری این سازمان پیش از این اعلام کرده بود چنانچه شی موصوف به خارج از کشور انگلیس منتقل شود، علیه دارنده شی نزد مراجع قضایی ذی‌صلاح اعلام جرم خواهد کرد.(شما اگه عرضه داشتین نمی ذاشتین حراجش کنن)
این اثر که ‪ در ۳۱ سانتی متر اندازه آن است، در سال ۱۹۳۳ ‬در حفاری‌های باستان‌شناسی تخت جمشید کشف شد ولی پس از آن به سرقت رفت.
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نیز با طرح شکایت از مالک اثر در دادگاهی در لندن تلاش کردن این اثر را به ایران بازگرداند اما دادگاه، بهمن ماه سال گذشته، این شکایت را با ذکر اینکه نقش سنگ تراشی شده پیشتر در حراجی نیویورک معامله شده بود، وارد ندانست.به رغم مفاد کنوانسیون ‪ ۱۹۷۰‬یونسکو و عضویت هر دور کشور ایران و انگلیس در آن کنوانسیون، دولت انگیس به‌تعهد خود نسبت به آن معاهده اقدام نکرد و این سنگ برجسته به ایران بازگردانده نشد.
کاسه نقره‌ای با نقش برگ نخل از دوره پادشاهی هخامنشی، نیم تنه مرد ریش دار از جنس نقره و طلا متعلق به دوره پیش از هخامنشی و مجموعه‌ای از سر گاو نر با نام "مفرغ لرستان" که قدمت آن به هزاره اول پیش از میلاد باز می‌گردد، دیگر آثار باستانی ایرانی بودند که در کریستی حراج شدند.(سایت آفتاب)
 
حالا سه بار بگو:به سرٍ سرباز هخامنشی در حراج کریستی انگلیس چه آمد؟؟؟
 
به ما چه.شلوارتو بذار روی بوتت فرم ساق پات معلومه حال آقایون خراب میشه.
 
 
 


 
چهارشنبه 28 آذر 1386
عشوه گری خائن آریائی

کتاب رکسانه و اسکندر مرور نامه های رکسانه ست که بعد از مرگ اسکندر نه به خاطر دلتنگی برای خانواده بلکه فقط برای نجات پسرش و رسوندن اون به مقام پادشاهی برای برادرش نوشته و از اون کمک خواسته!!!!که خوشبختانه به هدف خودش نمیرسه و توسط هموطنان همسر خودش که حسابی سنگشو به سینه میزده هم خود و هم پسرش کشته میشن.سزای زنی که دستور قتل یه زن ایرانی باردار رو فقط به این جرم که به اجبار با اسکندر ازدواج میکنه چیزی جز این نمی تونه باشه.رکسانه پس از،از میان برداشتن رقیب خودش آسوده خیال میشه که فقط فرزند خودش جانشین اسکندر خواهد بود،آرزوئی که هیچ وقت محقق نمیشه،چون اسکندر همون مردی که رکسانه به وفاداری و عشق خالصانه اش اعتقاد داشته با یه زن ایرانی دیگه هم ازدواج میکنه و همه نقشه های از پیش تعیین شده رکسانه رو بهم میزنه....

علاوه بر تصور عموم خوشبختانه رکسانه اصلا ایرانی نیست.اون اهل سغد یکی از ممالک تحت فرمانروائی امپراطوری ایران بوده.و در شبی که اسکندر پرسپولیس را در اوج مستی و فقط برای خوش آمد یک فاحشه یونانی به آتش کشید تدبیر زیرکانه ای اندیشید......

اسکندر انگیزه خود و سپاهش را برای ازدواج با ایرانیان اینگونه عنوان کرد:برای اینکه ما از این پیروزی مغرور و شما از این شکست سرافکنده نباشید ازدواج میان دو قوم بهترین راهکارست!!! اسکندر با این کار هدفی جز از بین بردن اصالت ایرانیان نداشت.در این شب تعداد زیادی از دختران در مقابل سپاه اسکندر رقصیدند و با سربازان ازدواج کردند.ازدواج هائی که فقط به دلیل اهداف سیاسی بود و بس.چراکه اسکندر بعد از لشکرکشی به ایران به شدت از انتقام گیری ایرانیان وحشت داشت به همین دلیل به سرعت در صدد صلح و سازش برآمد.........

با وجودیکه روی بند در زمان امپراطوری پوشش غالب زنان ایران بود و از این جهت چهره ها در این پوشش چندان متفاوت به نظر نمی رسید رکسانه توانست با رقص و عشوه گری و شیطنت که خود در نامه هایش به آن معترف بوده نظر اسکندر را جلب کند و وقتی اسکندر از او خواست که روی بند خود را بر دارد تنها با لحظه ای تردید این کار را کرده در حالیکه مدعیست در طول عمرش تا به حال برای هیچ کس این کار را نکرده بوده ست!!!

و اینگونه رکسانه فقط به دلیل ظاهر متفاوت اسکندر(چشمان آبی و موهای بور)عاشقش می شود.عاشق کسی که یک سال تمام قبل از رسیدن به ایران در سرزمین پدری رکسانه می جنگد و همه را به خاک و خون می کشد و رکسانه بعد از ازدواج همه توحش همسرش را اینطور توجیه می کند:اسکندر فقط با هدف متحد کردن جهان به کشورهای مختلف لشکر می کشد!!!!

 


 
چهارشنبه 30 آبان 1386
خائن آریائی

امروز کتاب رکسانه و اسکندر به دستم رسید اصلا اون طوری نبود که تو وبلاگهای مختلف نوشته شده بود.نمی دونم این اطلاع رسانی اشتباه اول از کدوم وبلاگ شروع شد.یه نفر با ذکر بخشهائی از کتاب عنوان کرد که رکسانه همسر ایرانی اسکندر،زنی بسیار باهوش و وفادار و مهربان ست و همه خصلت های خوب بشری رو به ایشون نسبت داد بعدم طبق معمول بقیه اومدن و فقط زحمت کپی کردن این مطالب رو در وبلاگهای خودشون کشیدن.حتی قسمتهائی که توسط نویسنده اول رنگی و BOLD شده بود رو هم ویرایش نکردن!!!چیزی که هست اصلا رکسانه در این وبلاگها درست معرفی نشده.من قسمتهائی از کتاب رو براتون تو این وبلاگ میارم خودتون قضاوت کنین. 

 

 

اگه فیلم الکساندر رو دیده باشین حتما به یاد دارین چه دلاوری از اسکندر در این فیلم ساخته شده و به همان اندازه داریوش رو ترسو و بی کفایت نشون دادن!!!که متاسفانه چه خوشمون بیاد چه نیاد ترسو بودن داریوش پربیراه نیست.


 
جمعه 13 مهر 1386
برای تو دیره!

گاهی وقتا برای جبران خیلی دیره.چقد برای حفظ این رابطه تلاش کردم اما تو هیچ وقت ندیدی.شاید فکر میکردی این رابطه همینجوری داره پیش میره برای همین تصمیم گرفتم یه مدتی بی خیال شم تا بفهمی اشتباه می کنی.بدون مدیریت من همه چیز در کمتر از یه هفته خراب شد! باورت میشه؟به قول خودت اون همه کارگر و کارمندو رو یه انگشت می چرخوندی اما.........بگذریم برای عاشقی کردن تو دیر شده.تو عرضه نداشتی! لیاقت نداشتی! ذکاوت نداشتی! مدیریت نداشتی!

اومدی و گفتی جبران میکنی.درست زمانیکه من حلقه مو هم خریده بودم.می بینی چقد احمقی؟چی شد یه دفعه برات عزیز شدم.می دونم بالاخره فهمیدی هیچکی مثل من نمی تونه زندگی بی نظم تو رو سروسامون بده.آره می دونم من مدیر خوبیم.اینو وقتی با ذکاوت وارد نوکیا شدم فهمیدمو فهمیدن! با مدرک دانشکده هنر وارد کار فنی شدم و درخشیدم.مدیر شدم.هشت ساعت مدیریت برام کافیه و تو زندگی شخصیم نیاز به کمی آرامش و استراحت دارم.

می خوای بدونی چی شد؟برات میگم.یه اتفاق عجیب و نادر تو نوکیا افتاد.همش از شعار تبلیغاتی شرکت(conection people) شروع شد و حالا من یه نامزد اتریشی دارم! هنوز هم تو شرکت همه یه جوری نگاه می کنن.گویا خیلی مرسوم نیست یه مدیر سرشناس اروپائی عاشق یه مدیر جز آریائی بشه.

راستی مارکو یادم رفت بگم من امسال دوبار سال نو رو جشن می گیرم.دو بار لباس عروسم رو می پوشم.دوبار عقدنامه مو امضا می کنم.دو بار جشن عروسی می گیرم.همه اینا رو بدون و ببین تا کمی تلافی کرده باشم.


 
چهارشنبه 24 مرداد 1386
درس سخت زندگی

و امروز من برای سالهای دور می نویسم سالهائی که تازه چشمان تو عاشق می شوند! افسوس که قصه خیالی مادربزرگ درست بود.همیشه یکی بود یکی نبود و زندگی چه معلم بدی بود که همیشه اول امتحان گرفت و بعد درس داد.

 


 
چهارشنبه 23 اسفند 1385
دوباره باز دوباره

دوباره من تنهای تنها موندم؟            انگاری قلبت منو دوست نداره!

دوباره من به فکر خاطراتم                حیف خاطرات عطر تو رو نداره  

دوباره من خسته ام و شکستم         اما برات اهمیت نداره

دوباره من به ساز تو می رقصم          چه فایده هیچ اثری نداره

دوباره من به فکر جاده هستم           رفتن من غمی برات نداره؟

دوباره من می سوزم و می سازم      قهر کردن آخه شگون نداره!

دوباره من بخشیدمت عزیزم              تو هم برام عاشقی کن دوباره


 
یکشنبه 15 بهمن 1385
کینه٬ترسناک ترین خصلت انسان را ببین!

مردی ژاپنی بعد از پی بردن به رابطه عاشقانه همسرش با یک مرد سفیدپوست در اقدامی جنون آمیز همسر و دو فرزندش را به قتل می رساند.روح آزرده کودکان دامن گیر سفیدپوستان ساکن ژاپن میشود.....

ارواح دختر و پسر به قتل رسیده٬با کینه خیانت مادر و نامهربانی پدر آنقدر خبیث میشوند که همه سفیدپوستانی که پا به خانه نفرین شده شان می گذارند را می کشند.

این فیلم به ظاهر ساده کینه های غیرمنطقی شرقی ها را  شخم میزند و زشتی هائی رو میشود که برای ما ناآشنا نیست:چون من دوستت دارم یا مال منی یا برای هیچ کس! یک حس مالکیت بچه گانه٬دقیقا همان حسی که ما به اشیا موردعلاقه خودمان داریم! اقدامات غیرعقلانی همچون مزاحمتهای پی در پی بعد از جدائی٬تهدید٬اسیدپاشی و....اعمالی ست که بیشتر در جوامع سنتی دیده میشود.از نظر روانشناسی عبارت تو مال منی بیانگر خودخواهی های نابجای ماست و اصولا از نظر گرامری هم این جمله٬جمله زشت و پراشکالی ست.

فیلم کینه ۱ ترسناک ترین فیلم سال ۲۰۰۴ شناخته شد و حالا کینه ۲ بعد از دو سال به ما یادآوری می کند که احساس کینه نقطه پایان ندارد٬حتی در پایان فیلم کینه ۱ هم که بیننده فکر می کند همه چیز به خیر و خوشی به پایان نزدیک میشود می خواهد نفسی به راحتی بکشد و منتظر تیتراژ است اما ارواح خبیث می آیند و بدون دیالوگ می گویند:این کینه کینه ای ست ابدی.

از این رو از این فیلم در جوامع سنتی استقبال چندانی نشد تا حدی که منتقدین ایرانی این فیلم را از ژانر وحشت خارج کرده و آن را فیلمی ساده انگارانه و مسخره نقد کردند!

البته در ایران تا بوده همین بوده منتقد فیلم فقط باید نقاط ضعف فیلم را بیان کند و از نظر یک منتقد ایرانی هیچ فیلمی نقاط مثبت و روشن ندارد.

اگه هنوز فیلم کینه ۱ رو ندیدین پیشنهاد می کنم از دستش ندین.تا جائیکه من خبر دارم کینه ۲ هم در جشنواره فجر اکران شده.


دوست داری اگه نامه جدیدی نوشتم باخبر بشی؟
نام کاربری شما در بلاگ اسکای
 

یـه آواز می خونم و بـعد میرم٬باهمه این خاطرات عشق ها و  نـامــه ها!شاید نـاراحتتـون کنـم و شاید هم شاد. شایدم اشـکتـونــو در بیارم امــا همین که رفتم می گین کاش اینجا بود.

خیلی ها  می پرسن این نـــامــه ها رو  بـرای چــه کسی مینویسم؟ برای کسی که آشـنائی ام باهاش تو ایــران یه اتفاق قشنگ بود!!!
   
    (خونه قبلی من) shima61.persianblog
شناسنامه نامه نویس