خودکار قرمز
  
 نامه هائی بدون آدرس گیرنده٬نامه هائی که هرگز پست نشد!!
نامه های خاک خورده
صندوقچه نامه ها
نامه خونها : 19774


 
شنبه 13 آبان 1385
گاهی پر از هیچ

چه عادت بدی دارم که وقتی شادم گریه می کنم و وقتی غمگینم می خندم.اما نه بدم نیست آخه معمولا بیشتر آدما فرق بین لبخند و تلخند رو نمی دونن٬اینجوری با خیال راحت می تونی غصه بخوری تا دق کنی!وقتی که رمق بدرقه کردن ندارم تکیه میدم به پنجره و کم کم شیشه عرق میکنه با نفسهام و اون موقع محو میشی و من نفسی به راحتی می کشم و از ته دل می خندم.......

زندگیم پر شده از این چراغ قرمزها و من گاهی عصبی ترمز می کنم راننده پشت سری شاکی که چرا یه دفعه زدم رو ترمز.چراغ سبز میشه اما من باور ندارم راه عبوری برای من باز شده باشه و مثل مترسک خشکم زده همه بوق میزنن و فحش میدن و من از ته دل می خندم.........

گاهی اونقد روزمره گی ها تبدیل به روزمره میشن که تو محل کارم با عجله از پشت میز بلند میشم و تو توالت بالا میارم و دوستام سر به سرم می ذارن و میگن شیطونی کردم و من از ته دل می خندم.........

مردم بدون مالیات زندگی رو تنفس می کنن٬یه نفر تو مترو خوش بو کننده دهان اسپری می کنه٬یکی ترتیب قراره مهمی رو میده و دیگری وسواس خاصی رو گره کراواتش داره اما من حتی کمی خم نمیشم که بند بوتم ببندم.حالا فقط خوشحالم که اینجائی و من تا صبح گاهی می خندم و گاهی گریه می کنم٬ این روزا اونقد زندگیم پر میشه از تهی ها که مرز خوشی و ناخوشی رو گم می کنم در این بین خوشحالم که حداقل تو معنی خنده هامو می فهمی..........

 


دوست داری اگه نامه جدیدی نوشتم باخبر بشی؟
نام کاربری شما در بلاگ اسکای
 

یـه آواز می خونم و بـعد میرم٬باهمه این خاطرات عشق ها و  نـامــه ها!شاید نـاراحتتـون کنـم و شاید هم شاد. شایدم اشـکتـونــو در بیارم امــا همین که رفتم می گین کاش اینجا بود.

خیلی ها  می پرسن این نـــامــه ها رو  بـرای چــه کسی مینویسم؟ برای کسی که آشـنائی ام باهاش تو ایــران یه اتفاق قشنگ بود!!!
   
    (خونه قبلی من) shima61.persianblog
شناسنامه نامه نویس