خودکار قرمز
  
 نامه هائی بدون آدرس گیرنده٬نامه هائی که هرگز پست نشد!!
نامه های خاک خورده
صندوقچه نامه ها
نامه خونها : 19771


 
دوشنبه 20 خرداد 1387
شگفت انگیز  ستم دیده

بازم رحلت خمینی و یه تعطیلی دلچسب دیگه!خوب شد گور به گور شدی و هر سال این فرصت رو فراهم کردی که بتونیم یه استراحتی بکنیم.هنوز اون سخنرانی ابلهانه ات در مورد اینکه کاخهای ستم فرو خواهند ریخت و اینکه مثل یه بچه ذوق مرگ شده بودی که طاق کسری خراب شده چون حاکم ظالمی اونجا زندگی میکرده اما اونقد ابلهی که نمی دونی اصلا مهم نیست اونجا مال کی بوده مهم اینه که اجداد هنرمند من هزاران سال پیش بدون ابزار مدرن به دقت و ظرافت یه شگفتی آفریدن...........

امسال رفتیم شیراز٬یه سفر پیش بینی نشده و توفیق اجباری اقامت در هتل ۴ ستاره پارسیان.دو تا از همکارای فنلاندی فرانک خیلی دوست داشتن شیراز رو ببینن و از اونجائی که از مهمون نوازی ایرانیا در خصوص توریستها مطلع بودن از ما خواهش کردن همراهیشون کنیم هر چی باشه بودن یه ایرانی تا حد زیادی از بریده شدن گوش جلوگیری می کنه!!من اصلا تمایلی نداشتم چون هوای شیراز تو این ماه وحشتناک گرمه اما فرانک خیلی اصرار کرد و سفر آغاز شد.....

در لحظه ورود  فکر کردم راننده ما رو اشتباه آورده٬چون هتل اصلا به یه هتل ۴ ستاره شبیه نبود٬اول اینکه قیمت اتاق ۱۲ هزار تومان بعد از رزرو ما گرون شده بود و اصلا هیچ کس به ما اطلاع نداده بود بیشتر جاهای دنیا اگه تعرفه قیمتها تغییر کنه و شما قبلا رزرو رو انجام داده باشین مشمول تعرفه جدید نمیشین! امکاناتش هم واقعا معمولی و سطح پائین بود هرچند هتلدار برای همین امکانات خارق العاده ۱۷ درصد حق سرویس می گرفت.مثلا اگه یه آب معدنی هم براتون میاوردن ۱۷ درصد روش می کشیدن.......!

فقط خوش شانس بودیم و یه راننده منصف پیدا کردیم و روز اول همه مکانهای تاریخی داخل شهرو رفتیم فقط با ۳۰ هزار تومان!فردا هم گفتم بیاد و بریم پرسپولیس و پاسارگاد و نقش رستم و بقیه جاهای تاریخی خارج از شهر.

رفتن به پرسپولیس جز غم و اندوه چیز دیگه ای نداشت٬مثل همیشه به خاطر بی مهری ها در حال فرسایش بود و غمگین اما همچنان قوی و استوار.از همه غم انگیزتر حکاکی های احمقانه گروههای تحقیقاتی کشورای مختلفی بود که انتظار می رفت حداقل اونها ارزش این بناها رو بدونن و ذره ای ارزش قائل باشن.

از آکروپولیس یونان که یک صدم زیبائی پرسپولیس رو نداره اونقد محافظت میشه که جرات نمی کنی به یکی از ستونها برای لحظه ای عکس گرفتن تکیه بدی اما اینجا دستهای هنرمند اجداد من اونقدر بی ارزشن که هر کس می تونه با تیشه به ریشه این شگفتیها بزنه فقط به این جرم که این آثار بازمانده از دوره پادشاهیه و جیب بری اسلامی کلا با کلمه شاه میونه خوشی نداره..

حتی مسئول فورمالیته پرسپولیس هم(که فقط گاهی از پشت میکروفن میگه:شما خونواده محترم اون بچه رو از تندیس عقاب بیارین پائین)صداش در نمیاد که تو عرب شتر سوار بی هنر و تو هندی همیشه آواره و مهاجر و تو آلمانی مغرور پوشالی بی هویت داری چه غلطی می کنی.

بخشی از هنرمائی باستان شناسان هنردوست رو ببینین.(جالبه که به دقت٬سالمترین بخش پرسپولیس یعنی دروازه ملل رو برای تخریب انتخاب کردن و کم کم دارن بخشهای با ارزش و زیبای فرهنگمون رو در موزه هاشون جمع آوری می کنن تا در صد سال آینده که به کل همه بناهای ما رو با دستای خودشون خراب کردن با تمدن دزدی ایرانیان پز بدن و حتی شاید اونو به دروغ متعلق به خودشون بدونن!)

FUCK TO GERMANS

 

 

 

FUCK TO INDIANS

 

 

FUCK TO ALL ARABS

دوستای فرانک خیلی گشتن تا شاید مغازهای پیدا کنن که تی شرتی با عنوان من عاشق شیرازم یا من پرسپولیس رو دیدم یا آیا تا به حال به شیراز سفر کرده اید رو برای ترغیب هموطنای خودشون بخرن و وقتی به فنلاند رفتن بپوشن افسوس که از سیاستهای آخوندی ما بی اطلاعن٬کل شیراز رو گشتیم فقط تی شرتهائی که تصاویر بی کیفیتی از آثار باستانی داشت پیدا کردیم٬بدون ذکر عنوان که این اثر کجاست...........

دلم شکست وقتی عجایب هفتگانه جدید دنیا اعلام شد و نام بنای معمولی مثل تاج محل یا مسیح رهائی در برزیل و شهر پترا اردن در لیست بود اما پرسپولیس نه فقط به خاطر سیاست پرنفوذ آخوندی٬اعرابی که هیچ پیشینه درخشانی جز جنگ و تحمیل اسلام به سایر ملل ندارن و به شدت از تاریخ درخشان ما عصبانی هستن باید هم کمر همت برای تخریب اون بسته باشن.

غمگین نباش تو برای من شگفت انگیز و پرافتخاری

 


 
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387
نامه نویس عروس شد!

چندین ماه دوندگی برای فقط چند ساعت لذت حضار! همه دوستانی که اومدن حتی اونائی که فقط برای شام خودشون رو رسوندن ممنون! آقا پلیسه که به بهونه ممنوع بودن ماشین طاق کروک ما رو جریمه کردن ممنون! آرایشگاه معروف ژیلا به خاطر یه ساعت و نیم تاخیر ممنون! مزون ونوس به خاطر به زور انعام گرفتنش ممنون! شیرینی فروشی به خاطر تزیین افتضاح کیک ممنون!....... با همه این مشکلات ما سعی کردیم خیلی به خودمون سخت نگیریم!هر چند فرانک معتقده بر خلاف اروپا روز عروسی اینجا نه تنها قشنگ ترین روز زندگی آدم نیست بلکه جز سخت ترین روزاست.البته بدم نشد که بالاخره به این نتیجه رسید حالا کمی درک می کنه من تو این چند ماه بدون کمک چه کشیدم هرچند اون سختی ها چندین برابر سختی های کوتاه روز عروسی بود.................

 

 

 


 
شنبه 11 اسفند 1386
این بار من بی بازگشت!

تجربه آخرین نوروز قبل از مهاجرت،آخرین مسافرتها قبل از رفتن،آخرین رستوران رفتن ها و آخرین خاطرات حقیقی قبل از دل کندن حس جالبی نیست.مخصوصا وقتی اطرافیان جوری نگات می کنن که انگار داری میری سفر آخرت.

این اولین سفر طولانی من بدون خونواده نیست اما با بقیه فرق داره چون این دفعه برای همیشه موندن میرم و البته این دفعه تنها نیستم.دارم میرم و افسوس خاطرات و دلبستگی هام تو چمدون جا نمیشه.برای مسافرت میگن فقط لوازم ضروری،مراقب اضافه بارت باش! اما من برای انتخاب ضروری ترین ها هم مشکل دارم.

بابا مثل همیشه اونقد دلواپسه که منو دستپاچه میکنه و من حسابی گیج میزنم برای زندگی تو یه فرهنگ تازه،و حالا حضور همسرم که شاید درست نباشه بگم اما به نظرم غوز بالا غوز شده.باید روی همه این تغییرات تمرکز کنم اما کسی بهم امون نمیده.

همه کارا رو دارم به تنهائی انجام میدم.استعفا و کاغذ بازی ها تموم نشدنیش،باورم نمیشه از استخدام سخت تره.پیگیری مراحل تداوم بیمه ای که نمی خوام از دست بدم.تکمیل پرونده برای اداره اتباع بیگانه که از من به جرم داشتن همسر اروپائی می خوان.ترجمه رسمی همه مدارکی که دارم.رزرو باشگاه و تهیه غذا و عکاس و آرایشگاه و هزار مسخره بازی دیگه فقط برای اینکه چند ساعت چند تا فک و فامیل بیان و میزان خرج کرد ما رو برای جشن برآورد کنن!پیدا کردن یه خونه برای خرید که پدرم قبل از رفتن خیلی مصره انجام شه،با این کارا داره زمینه بازگشت دوباره من به ایران رو فراهم میکنه ولی نمی دونه من تصمیم خودم رو گرفتم.و................

فراموشی گرفتم،همه چیز رو یادداشت می کنم در غیر این صورت بدون شک یادم میره!!

خیلی حرف دارم اما حوصله ندارم.........

 

 


 
دوشنبه 3 مهر 1385
ما همه رانده شدیم

انگار که بی انتهاست بی شک هم بی انتهاست!همه چیز در این دنیا نقطه آغازی دارد اما هیچ چیز انتهائی ندارد.

 

گیلان ــ شاندرمن 

دشت است و جاده خاکی و پل های چوبی با حداقل وسایل ساخت دست بشر.فکر کنم تنها عنصر ناهمگون من هستم با این دوربین دیجیتال در این طبیعت بکر با کیفیت بینهایت مگاپیکسلی اش.ثبت می کنم همه معصومیت ها٬همه سادگی ها و باکره گی این رویا را.پیرمردی که ما را نمی شناسد دعوتمان می کند به خانه اش٬ مقدس ترین مکانی که دیده ام.هیجان بچه ها برای آب بازی دیدنی ست٬اما نه انگار دخترکی در رود برادر کوچکش را غسل تعمید میدهد.صدای مادرم که با هیجان می گوید:به من نگاه کن من به طرف صدا بر میگردم٬سه دو یک.عکسی می گیرد به یادگار.پدر لبخند میزند حتما عکس خوبی از آب در آمده.گوئی شیطان راه اینجا را نمی دانسته که فرشته ها اینگونه به آسودگی لبخند می زنند.اینجا خود خود بهشت است.من محو تماشای بالهای فرشتگانم و نمی فهمم اول حوا سیب را از خدا دزدید یا آدم؟برایم فرقی نمی کند فکر نمی کنم برای 6 میلیلارد انسان دیگر کره زمین هم تفاوتی داشته باشد که چه کسی اول وسوسه شد.

 

مازندران ــ کلاردشت٬مجموعه نارنجستان

شهریورست و سردست!من میان این همه سرما داغ کردم.دختران فراری با خنده های چندش آور اطراف ماشینهائی با پلاک امارات٬پسران شیشه ای که عاشق کریستالند.هرز رفته هائی که یواشکی از فاحشه های نابالغ نیمه برهنه٬کنار دریا فیلم می گیرند.پدر با خنده می گوید: بدون ویزا اومدیم آنتالیا؟ آری٬اینجا بی شباهت به آنتالیائی نیست که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از فساد پرواز مستقیم به آنجا را کنسل کرده اینجا آخر پوچی ست٬آخر تباهی و آخر سرمستی های پلید.اگر اشتباه نکنم اینجا جهنم است.مادرم این بار بدون هماهنگی و بی حوصله عکسی می گیرد و من فرصت نمی کنم لبخند بزنم حتی به یادگار.هوا ابریست٬آسمان دلش پرست٬میزند زیر گریه٬پدرم صدایمان می کند سوار ماشین شویم سراسیمه می دویم و من برای آخرین بار به پشت سر نگاه می کنم٬به دقت نگاه می کنم٬نارنجستان درخت سیب ندارد پس چرا اینجا همه پر از وسوسه اند؟!!...... 

 


 
دوشنبه 6 شهریور 1385
سلام نظامی به آنطرف شمشادها

مدتیه سر کار نمیرم.یه ماه مرخصی بدون حقوق گرفتم دلم می خواد بشینم خونه و تیغ های کاکتوسم رو بشمرم!

همسایه دیوار به دیوار ما یه پیرمرد تنهاست مردی جدی و منظم قبلا هم به مارکو گفته بودم که این آقا نظامیه.مارکو با تعجب میگه آخه تو از کجا می دونی؟! اما من مطمئنم.

سرش به کار خودشه توی انگلیس چنین چیزی واقعا عجیبه آخه انگلیسی ها هم مثل ایرانی ها اهل صحبت با در و همسایه هستن شاید حتی خیلی بیشتر! اما این آقا اصلا با هیچ کس حرف نمیزنه.حیاط خونه های ما با دیواری از شمشاد مجزا شده گاهی که مشغول رسیدگی به باغچه هستم نگاهی بهش می کنم اما اون سریع روشو برمیگردونه و میره خونه.

اما یه روز اتفاق جالبی افتاد خودش اومد طرف من و بی مقدمه گفت:باغچه قشنگی داری!منم تشکر کردم.

من فکر می کردم شما ایتالیائی هستین.

جدی؟منم فکر می کنم شما نظامی هستین درسته؟

با تعجب نگاهم میکنه.

پدر منم نظامیه رفتار و حرکات شما منو یاد پدرم میندازه مثل اینکه نظامی های کشورهای مختلف فرق چندانی با هم ندارن.

(با تعجب)رفتار نظامی ها مگه چی جوریه؟

جدی .منضبط.کم حرف و......

هر دو میزنیم زیر خنده.

حالا از اون روز به بعد هر وقت منو می بینه با یه لبخند سلام میگه منم بهش یه سلام نظامی میدم.

وای بابا جون دلم براتون یه ذره شده.خیلی زود می بینمتون خیلی زود.

بی ربط اما خوشحال کننده: دوستای خوبم (نرگس و امیر) که لینک بلاگشون رو با همین نام در بلاگم گذاشتم تو امریکا خونه خریدن.مبارکه.


 
دوشنبه 12 تیر 1385
بلیط رو بده و بگو خداحافظ

آنقدر با این دور شدن به سرزمینم نزدیک شده ام که نفسی به راحتی می کشم!

آنسو هم خبری نیست اما بهترست.هیچ کس به هیچ کس نیست یعنی اینطور فکر می کنی که کسی به کسی نیست اما واقعیت چیز دیگریست.آنقدر زیر نظری که نمی فهمی!وقتی کارت شناسائی ات مثل عابربانک هوشمندست و پلیس در عرض ۳۰ ثانیه همه سوابقت را روی مونیتور کامپیوتر ماشینش می بیند با احتیاط در خیابان قدم می زنی تا مبادا زیپ شلوارت پائین باشد و از تو عکس بگیرند و جز سوابقت شود!

اما با همه این کنترلها ناراحت نمی شوی چون دزدکی نگاهت می کنند و تو هم به روی خودت نمی آوری.

مهماندار هواپیما آنقدر عزت احترام می گذارد که تصور می کنی تنها مسافرش هستی.

london eye خیلی مشهور شده اما هنوز هم تبلیغی از آنرا در هواپیما در دست خود می بینی.


دوست داری اگه نامه جدیدی نوشتم باخبر بشی؟
نام کاربری شما در بلاگ اسکای
 

یـه آواز می خونم و بـعد میرم٬باهمه این خاطرات عشق ها و  نـامــه ها!شاید نـاراحتتـون کنـم و شاید هم شاد. شایدم اشـکتـونــو در بیارم امــا همین که رفتم می گین کاش اینجا بود.

خیلی ها  می پرسن این نـــامــه ها رو  بـرای چــه کسی مینویسم؟ برای کسی که آشـنائی ام باهاش تو ایــران یه اتفاق قشنگ بود!!!
   
    (خونه قبلی من) shima61.persianblog
شناسنامه نامه نویس